هاناهانا، تا این لحظه: 13 سال و 5 روز سن داره

هانا طلا

دخملی شیمکو

هانای من شیمکتو به ما نشون میدی کلی برات دست میزنیم توهم کلی کیف میکنی   جدیدا کارخطرناک بکنی هم میگی وااااااااااااای و دستتو اینطوری میکنی ما کلی میخندیم   ...
7 دی 1393

نوه ی مهربون

هانا جونم تو خیلی مهربونی همیشه محبت میکنی مارو ناز میکنی و میبوسی وقتی هم ناز میکنی میگی دهههههههههه اما وقتی میزنی میگی دع   اینجا هم داری به بابابزرگت نونی رو که صدبار مالیدیش به فرش به زورو با مهربونی هدیه میکنی ههههه از دست تو دخملکم                      ...
7 دی 1393

دختره من نماز خونه

خدایا شکرت برای این دخملی هانا جونم عسلم همیشه همینو به خدا میگم الانم داری نماز میخونی کنار مامان جونت میگی اپ بررررر  همون الله اکبر خودمون فدای اون چادرت که روسریه مامان جونته فکرکنم توهم واسه مامان بابات داری خداروشکر میکنی کلک ...
7 دی 1393

هانا طلا آب میره

 دختره قشنگم الان مدتیه سرما خوردی نمیدونم چرا منو باباجونت هرکاری میکنیم خوب نمیشی قربونت برم که لاغر شدی   مامان به فدای اون دستو پای کپلت که همینطور داره لاغر میشه     ...
7 دی 1393

مامانی کوچولو

  هانا جونم منم یوقتایی کوچولو بودم دیگههههه این هم عکس پیش دبستانیه منه به امید روزی که دخترمو خودم ببرم پیش دبستانی اووووووف مامان قربونت بره که یروزی میری مدرسه وقتی فکر میکنم تا چشم بهم بزنم اون روزا میرسه دلم میگیره،چقدر بچه ها زود بزرگ میشن،خداروشکر که دارمت،میبوسمت قند و قندون مامان و بابا ...
16 آذر 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هانا طلا می باشد